تبليغاتX
عزیزم تولدت مبارک
با تو دوباره همسرم

با تو دوباره

با تو دوباره زندگی رنگی شد

تمام اطلسی های خشک دلم  دوباره با تو جوونه زد

تو اومدی تا خدا  به من ثابت کنه که هنوز هم آدمای خوب ،پاک وصادق وجود دارند و بین مردم نالایق و گرگ صفت این روزگار دارند صبورانه زندگی میکنند . می دونی اگه بشه رو زندگی من اسم داستان گذاشت تو قهرمان داستان منی. همون شوالیه جوون و مهربونی که میاد و دختر رویاهاشو از چنگال دیو ظلمت  و تنهایی نجات می ده .همونی که باعث میشه لبای سرد و بی روح دخترک به لبخند عشق و امید دوباره جون بگیره.

با تو دوباره عزیز دل من،  دل خانوم جون یه باغ پر گل شده . با تو دوباره مهربون من، خدا رو میشه حس کرد.

اون عزیز مهربونی رو که مدتها بود از دست داده بودم با قدمهای خوش یمن تو به زندگی من  دوباره متولد شد .

آره تعجب داره؟

شاید بعضی ها بگن خدا که تاریخ تولد نداره. درسته  ولی خدا توی فلب من 15 خردادی که گذشت متولد شد .دوباره متولد شد.

الان بزرگترین ثروت من خداست . کسی رو بیشتر از اون دوست ندارم وحاضر نیستم به هیچ قیمتی این سرمایه رو از دست بدم و بعد از اون نوبت میرسه به همسر نازنینم که چلچراغ خونه ی منه . ناقوس قلب منه

قشنگ ترین آهنگ آلبوم زندگی منه .خوشگلترین تصویر ذهنی منه. شیرین ترین شیرینی سفره وجود منه. شوهر منه . دلبر منه . توی غما و غصه ها مونس و همراه منه. بعد خدای مهربون تکیه گاه منه. اون مال منه

امروز روز تولدشه کادوی من به همسر گلم یه دعاست : الهی که عاقبت به خیر بشی شوهرم

دوستت دارم .

کی حاضره امروز برای خوشبختی من و همسرم دعا کنه؟

 

نوشته شده توسط خانوم جون در پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت 11:12 | لینک ثابت |

حکم نفس

دل من هواتو داشت اون اولاش

 

ولی با خودم می گفتم نمیشه

 

یه چیزی می گفت که تو مال منی

 

 

اگه باشی میمونم تا همیشه

 

عاشق صدات شدم بی بهونه

 

ولی از مطلب دل دم نزدم

 

دل کوچیکم می گفت دوسش داری

 

ولی من حرفی از قلبم نزدم

 

آره عزیزم ازهمون اول می خواستمت اما غرورت مانع از

 

این بود که بهت بگم ولی هی پشیمون می شدم و  

 

می گفتم این لقمه ی دهن ما نیست دلیل این حرف

 

البته این بود که شناختی که ازتو داشتم غلط بود

 

ولی روزی که تو بهم پیشنهاد کردی افق تازه ای در

 

مقابل چشمای من باز شد من به تو اعتماد کردم و تو

 

جواب اعتمادم رو خیلی خوب دادی

 

با اعتماد کردنت  و بعد ازینکه کمی شناختمت عاشقت شدم

 

و وقتی که دیدمت این احساس قشنگ به تکامل نزدیک

 

تر شد  و وقتی محرمت شدم حس کردم نمی تونم بدون

 

تو زندگی کنم

چون تو قشنگ ترین معنای و قشنگ ترین تصویر زندگی من شدی

 

همسرم

 

با من زندگی نکن اگه میتونی تحملم کنی و به یادمن

 

باشی  با من زندگی کن اگه نمیتونی بدون من زنده

 

باشی اگه نمیتونی فراموشم کنی

 

من هم همین حس رو نسبت به تو خواهم داشت همه

 

چیز مثل همیشه از یه شراکت سالم خبر میده

 

                            از عشق من و تو

 

 

نوشته شده توسط خانوم جون در یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 8:10 | لینک ثابت |

تکیه گاهم

 

 

وقتی چشمامو می بیندم تو مث خورشیدی در برابر چشمای من قد علم می کنی

و فضای سرد و تاریک نگاهم رو به نور مهربونیت روشن

حاج آقا جونم شیشه ی  عمرم هیچ وقت تنهام نذار

هیچ وقت ترکم نکن

عزیزم دوستت دارم

همیشه به یادتم

سر هر نماز دعات میکنم

نفسم به نفسات بنده     نازنین اگه بگم قلبم برا تو می تپه دروغ نگفتم

وقتی  بعد از مدتی فاصله  لحظه ی دیدار می رسه 

باید تو قلب من باشی تا بدونی چه جوری تالاپ تولوپ میکنه برات

همسر نازنینم

دوستت دارم  و ازینکه ازت دورم غمگین هستم اما توکلم به خداست چون می دونم به امید خدا یه روز من وتو تا همیشه کنار هم خواهیم بود   ان شا الله     پس به خاطر اونروز صبر میکنم و دعا

مهربونم لحظه های با تو بودن رو دوست دارم و خاطراتی که با تو ساخته شدن قشنگ ترین خاطرات زندگیم میدونم و اما زمستون

 نمی دونم چرا امسال برا اومدن زمستون لحظه شماری میکنم

میدونی گاهی اوقات خودم و تو رو تو یه روز زمستونی سرد تجسم میکنم

و اینکه هر دومون چقدر میتونیم شیطون و بازیگوش باشیم

میدونم که توی سرمای زمستون توی یه پارک پر ازبرف چقدر ذوق و شوق کودکانه ی هردومون میتونه به وجد بیاد

گاهی اوقات هم یه چای داغ در آغوش تو می چسبه

و می دونم که اگه سردم بشه تو آغوش گرم عشق و محبتت رو برام باز میکنی

امسال برعکس همیشه منتظر  زمستونم

عزیزم عاشقم باش

 دوستم داشته باش

عشقت رو به بهترین شکل ابرازکن

 تو همیشه برای من بهترین بودی هستی و خواهی بود     

همسرم یه جورایی خیلی می خوامت حالیته؟

نوشته شده توسط خانوم جون در جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت 10:12 | لینک ثابت |

تولدت مبارک عزیزم

 

همسر عزیزم دوستت دارم  و قشنگ ترین روزهارو برات آرزو می کنم حتی اگه خودم توی زندگیت نباشم . آرزوی من خوشبختی شماست  و  از خدا می خوام که خانواده ی گلم رو همیشه سلامت نگه داره به امید روزی که درخت عشقمون به ثمر بنشینه

نوشته شده توسط خانوم جون در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت 8:33 | لینک ثابت |

سخنان یک مادر

فرزندم

روزی که تو آمدی خورشید جور دیگری به ما لبخند زد

نور عشق و امید در افق دلهایمان پدیدار شد

تو زیباترین کودکی بودی که می توانست وجود داشته باشد

با دستهای کوچکت انگشت مرا فشار دادی و من در عمق نگاهت خواندم که به من گفتی مادر دوستت دارم

هرگز ترکم نکن

لحظاتی را که محکم خودت را به من میچسباندی و با دستهای کوچکت لباسم را می گرفتی هرگز فراموش نخواهم کرد

تو  همان خرد نهالی که چنین بالیدی

و چو یک شاخه ی سر سبز برومند شدی

فرزندم

تک ستاره عمرم

روز تولد تو روز تولد ستاره دیگری بود که در آسمان عشق و ایمان می درخشید

روز میلاد امام محمد باقرو

اینک نو نهال من  تو تمام هستی من هستی

ولی خودمونیم

به درد کشیدنش می ارزه(این جمله از طرف من بود  نه مادر شوهر عزیزم.)

نوشته شده توسط خانوم جون در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 15:14 | لینک ثابت |

جشن تولد من

جشن تولد من

جشن تولد منو توی یک سال دوبار بگیرید

یکی 14/5/1366

و دیگری 15/3/1386

اولی مال اونوقتی هستش که بدنیا اومدم

ولی دومی روز تولد آرزوهامه

روز تولد عشق و امیده

روزیه که همسر عزیزم وارد زندگیم شد

روز اشک ها ولبخند های من

از اون روز تاحالا من هر روز یک بار متولد میشم

روزی که تنهایی و افسردگی از خونه ی دل من پر کشید

روزی که قلبم برای دیگری زدن رو تجربه کرد

روزی که عاشق شدم

روز تولد منه

و چقدر زیباست که ما تولد همدیگرو جشن میگیریم

اینجا هر روز جشنی برای  تولد عشق من و تو بر پاست همسرم

توی  یکی از اون شعرای قشنگت نوشته بودی که اولش از رو هوس بود

و بعد از شناخت رابطه ی من و تو دمی برای نفس شد

اما عزیزم من میخوام بهت بگم

اولش از رو هوس نبود

از رو عشق و علاقه بود

و شاید خدا خواست که من وتو مال هم باشیم

و حالا صبح من با تو شروع میشه و به تو خاتمه پیدا میکنه

تو لحظه لحظه های زندگی من مثل خونی که توی رگهامه جریان داری

واگه قرار باشه هر کس توی زندگیش بخشی رو به عنوان بهترین بخش زندگی انتخاب کنه انتخاب من تو هستی

 

تویی که لبخندت از روی صداقت و پاکیه                خشمت از روی عشق  و مصلحت بینیه

سکوتت ا ز روی صبر و ایثاره                        رضایتت از روی قناعت و شکر گذاریته

مهربونی هات بی ریاست          چشمات به رنگ امیده     نفسهات گرم و آرامش بخشه

چهرت بوی دستهای خدا رو میده

من دیگه چی می خوام    هر چیز خوبی که بخوام در وجود تو موج می زنه

فقط یه دعا میکنم و اون هم این که خدا همیشه تو رو برای من حفظ کنه و سلامت باشی

شوهر جونم ستاره ی شبهای تارم چشم و چراغ خونم ماه هفت آسمونم دوستت دارم

 دوستت دارم   دوستت دارم

نوشته شده توسط خانوم جون در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 8:35 | لینک ثابت |


سلام عزیزم .

باز اون کن چشمای مهربونت رو

امروز روز شماست عزیز دلم

قشنگ ترین روزی که توی زندگی من میتونسته وجود داشته باشه

روزی که ما هنوز روی ابرا بودیم و شما قرار بود متولد بشی

روزی که در گوشت یواشکی گفتم

منو فراموش نکنی ها دوستت دارم نی نی

بعدش برات یه جشن خداحافظی گرفتیم

روزی که آروم لبای کوچولوتو بوسیدم و به خدای مهربون سپردمت

یادته؟

یادته آروم از رو ابرا سر خوردی و سر خوردی و سر خوردی تا اینکه سر از یه دنیای جدید بیرون آوردی

روزی که فرشته های آسمون برای خوشبختی و عاقبت به خیریت دعا کردن

روزی که با دستهای کوچیکت انگشت مامانت رو محکم چسبیده بودی

اونروز من داشتم ازاون بالا تماشات میکردم

روزها گذشت و من هنوز نیومده بودم پیشت

و تو بر حسب عادت همه ی مردم دنیا روزی رو که از رو ابرا سر خوردی رو فراموش کرده بودی

روزی رو که گفتم فراموشم نکن

بعضی وقتا برات نامه مینوشتم و میدادم دست باد که برسونه بهت ولی باد شیطونی میکرد و نامه هامو توی راه گم میکرد

بعداز گذشت پنج تا سیصد وشسصت و شش روز منم به دنیا اومدم ولی شما اینقدر بزرگ شده بودی که نتونستم بشناسمت

تازه منم مثل بقیه اونروز رویایی رو فراموش کرده بودم

تا این که یه روز توی یه روز داغ تو یه جای خاص نگاهم به نگاهت گره خورد

یادته مورچه ها رو ؟

یادته وقتی که پام پیچ خورد دستهامو گرفتی

من که هرگز و هرگز یادم نمیره

همه ی خاطرات خوب وشیرین و حتی تلخ با تو بودن رو هرگز فراموش نمیکنم

همسر عزیزم  توی یه همچین روزی شما متولد شدی

سالگرد تولدت رو تبریک عرض میکنم

نوشته شده توسط خانوم جون در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 6:40 | لینک ثابت |


                             

تولدت مبارک

                              

                      

 

                                                                            دوستت دارم همسر عزیزم

نوشته شده توسط خانوم جون در چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت 14:35 | لینک ثابت |